تبليغاتX
کاشکی...!!!!!

کاشکی...!!!!!

 

حجم ثابت اتاق بین چهارتا دیوار...

یه در... به کوچیکیه ندیدن...

یه پنجره... به وسعت دیدن...

و من.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 7:28  توسط مریمی  | 

 

سکوت...

سکوت...

سرد می شم... سردتر...

یخ می شم... یخ مثل یه آدم برفی...

یه آدم برفی سرد و دوست داشتنی.

تو میای...

واسم یه کلاه سیاه و یه شال قرمز میاری..

خیلی خوشگل می شم...

خوشگل و دوست داشتنی تر...

تو بغلم می کنی...

گرم می شم... گرم تر...

آب می شم.

تو می مونی و کلاه و شال... و سرمای من رو تنت...

 

*دعوتت می کنم به پاتوقت واسه خوندن دوباره این متن و کلی خندیدن به حماقتای گردنبندیه سیزده سالمون!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/21ساعت 19:29  توسط مریمی 

 

یادمه بچه که بودم مامانم همیشه بهم می گفت:

مامانی! اگر گوجه بخوری لپات مثل گوجه سرخ می شه!!!!!

.

.

.

امروز بعد از ...سال باز هم گوجه خوردم...

اما نه واسه سرخی لپام...

واسه سرخیه زبونم!

اینبار با گوجه خیار هم خوردم...

منتظر می شم ببینم سرم مثل خیار سبز می شه!!...

و بعد از اون باز هم منتظر می شینم تا ببینم زبون سرخم سر سبزم رو به باد میده یا نه؟!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 23:40  توسط مریمی  | 

 

کاش اگر قرار بود انحرافی داشته باشیم٬ انحراف به راست بود...

اونوقت اگر ضربه ای می خواست وارد بشه زیاد مهم نبود...

چون حداقلش قلبمون در امان بود.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 9:29  توسط مریمی  | 

 

.....

آمده ام تا تو بسوزانی ام.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 21:0  توسط مریمی