تبليغاتX
کاشکی...!!!!!

کاشکی...!!!!!

 

باز هوای ساکن اتاق

ولی اینبار...

حالت تهوع!!!!!

نمی شد باور کرد...

مثل همیشه خلاف جاذبه زمین نبود...

اینبار قانون جاذبه زمین نقض نشد!

.

.

.

بالاخره خلاص شد.

حالا مغزش داخل دستش بود...

حالا دیگه سرش سبک شده بود...

شاید هم به قول بعضی ها "سبک سر" شده بود!!!!!

چه اهمیتی داره؟!

مهم اینه که تونست واسه بار دوم یه قانون رو به اثبات برسونه و بشه نیوتن قرن!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 16:48  توسط مریمی  | 

 

وقتی.....

وقتی.....

وقتی.....

.

.

من یه چیزی رو یه وقتی٬ یه جایی گم کردم...

حالا اینکه چیه و کی و کجاشو؟؟؟... نمی دونم!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 16:3  توسط مریمی 

 

- اَه...!!! یکم تحمل کن دیگه...

- اگر چند روز دیگه تحمل کنی٬ خوبه خوب میشه!!!!!

- بابا جان فقط یکسال دیگه مونده... چرا یکم تحمل نمی کنی؟؟؟!!

.

.

.

باید تحمل کنه دیگه...

اصلاْ کسی ازش پرسیده دوست داره تحمل کنه یا نه؟؟؟!! اصلاْ بلده؟؟؟؟؟ واسش معنی شده؟؟؟؟؟

آخه شنیدم بجای تحمل کردن سرش رو می کوبه به دیوار!!!

تازه شنیدم از بس سرش رو کوبونده به دیوار٬ دیوار قلنبه قلنبه شده!!!...

دیواری که می تونست صاف بمونه...

دیواری که دوست داره صاف بمونه...

دیواری که صاف ساختنش...

نمی دونم چرا تا حالا از دیوار نپرسیده که آیا اجازه داره سرش رو بکوبونه بهش یا نه؟؟؟!!

اصلاْ چه اهمیت داره؟! مگر کسی از اون پرسیده که.....

 

*رفت.....

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/07ساعت 17:18  توسط مریمی  |