تبليغاتX
کاشکی...!!!!!

کاشکی...!!!!!

 

دیروز از قدم زدن زیر آسمون آبی لذت می بردی و امروز شوق لمس کردن آسمون سفید تمام وجودت رو پر کرده...

آسمونی که ناله های زمینی نمی تونه عمقش رو درک کنه...

آسمونه همه طرفه... بالا... پائین...اینور... اونور...

آسمونه بالا خاکی...

خاکی که نه تنها فاصله اش از آسمون زیاد نیست٬ آسمون رو به تنت نزدیکتر می کنه...

هی تو!

الان با آسمونت یه زیر زمینیه تمام عیاری.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/17ساعت 18:59  توسط مریمی  | 

 

خوب گوش کن :

دست چپتو تا اونجایی که می تونی بکش به سمت بالا...

حالا همونجوری که کشیده شده٬ از کمر خم شو به سمت پایین... بیشتر...

همونجوری بایست...

حالا با حفظ همون حالت کشیدگی تنت رو بده به سمت دست چپت... بیشتر...

آها! خوبه!...

حالا با تموم قدرت دست چپتو در همون حالت بچرخون... تند... تندتر...

حالا پرتابش کن رو به بالا...

راحت باش! تمام شد!

مهم نیست کجا پرتاب شده...

چون حالا می تونی به راهت ادامه بدی و خیالت راحت باشه که همونطوری که دیگرون می خواستن یه جایی از سمت چپ بدنت پر از خالی شده!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/08ساعت 14:24  توسط مریمی  |