تبليغاتX
کاشکی...!!!!!

کاشکی...!!!!!

  

م َ ر د َ ک    <---   :دی

 

* وانکه در عشق ملامت نکشد٬ مرد مخوانش!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/04ساعت 20:40  توسط مریمی 

 

10 items or less.jpg

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/01ساعت 16:46  توسط مریمی 

 

آره! من اشتباه کردم از اولش تو سربالایی راه افتادم و رفتم جلو...

ولی ای کسی که در شیب ۲٪ راه می روی...

تو هم بعد از یه مسیر طولانی درد کمرت بهت می فهمونه که تو شیبی!

 

*نمی دونم چرا هر وقت تصمیم می گیرم یه تغییری به زندگیم بدم اولین اتفاقی که واسم میافته اینه که اون شب مسواک نمی زنم! هان؟! چرا؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/27ساعت 3:21  توسط مریمی 

 

dizi azari.jpg

لحظات دزدیده شده ای که اونارو به سرعت زندگی می کنیم.......

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 21:44  توسط مریمی 

shame ghariban2.jpg

*....... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/07ساعت 1:47  توسط مریمی 

 

vasvase.jpg

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 12:11  توسط مریمی 

 

kompol.jpg

شنبه صبح وقتی از خواب بیدار شدم که وسایلمو جمع کنم و برم پی کارم٬ با یکی از پیغامای درو دیواریه داش کوچیکه٬ که قبل از رفتنش به دانشگاه به در اتاقم چسبونده بود٬ روبرو شدم...

همین متن کوچیکه خشنه عشقولانه باعث شد بعد از چند سال بالاخره شب یلدای امسال رو تو خونه ی خودمون باشم...

( البته اون چیزی که بیشتر باعث شد بمونم تلاشش در جلو انداختن شب یلدا بود! :)) )

امیدوارم همتون شب یلدای گرمی رو در کنار خانوادتون داشته باشید... لبتون خندون!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/30ساعت 12:47  توسط مریمی